سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

208

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

نيست و به او دستور داده مىشود كه آن را به دست آورد و شاد مىسازد رسيدن به آنچه كه ممكن نبود از دست بدهد بنابراين بايد شادمانيت براى آن چيزى باشد كه به سود آخرت است و به آن رسيده‌اى و اندوهت براى از دست دادن آن چيزى باشد كه براى آخرتت سودمند بوده است ، و مبادا به خاطر آنچه از دنيا از دست داده‌اى اندوهگين شوى بلكه كوششت براى كار بعد از مرگت باشد . و السلام » « 1 » . ( 1 ) سدى اين داستان را از استادان خود روايت كرده و به دنبال آن مىگويد : شيطان مدتى بين ابن عبّاس و على ( ع ) را تيره كرده بود ولى پس از مدتى ابن عباس به موالات على بازگشت ، مىگويد : علت اين تيرگى آن بود كه امير المؤمنين ابن عبّاس را والى بصره كرد او روزى به ابو الاسود « 2 » دؤلى برخورد كرد به وى گفت : اگر تو از چهارپايان بودى شتر مىشدى و اگر گوسفند بودى چراگاهى به تو نمىرسيد ! ابو الاسود ، نامه‌اى به على ( ع ) نوشت : خداوند تو را فرمانروايى امانتدار قرار داد و ما هم تو را آزموديم و ديديم سخت امانتدار و خيرخواه رعيّتى نه مال ايشان را مىخورى و نه در قضاوت رشوه مىگيرى ولى عموزاده‌ات از آنچه در اختيار دارد بدون اطلاع شما خورده است و من نتوانستم كتمان كنم ، خدا رحمتش را بر شما ارزانى دارد در اين باره بازنگرى كنيد . ( 2 ) امير المؤمنين ( ع ) در پاسخ ابو الاسود نوشت : « بارى مثل تو كسى كه خيرخواه امام و امّت است نبايد از آنچه مطّلعى و به صلاح امت است دريغ كنى و اطلاع ندهى كه تو سزاوار بر آنى » و بعد به ابن عبّاس نوشت : « بارى آنچه ماليات و جزيه گرفته‌اى به من اعلام كن و بنويس كه آنها را در چه راهى صرف كرده‌اى ! » ابن عبّاس در پاسخ نوشت : هر كه را مايلى به جاى من بفرست كه من رفتنى هستم ، و السّلام . آنگاه ابن عبّاس داييهايش را از بنى هلال و بنى عامر طلبيد و ضحاك بن عبيد اللّه و عبد اللّه بن زريق با گروهى آمدند و قيس را طلبيد او نيز آمد و هر چه در بيت المال بود همه را برداشت به طايف رفت على ( ع ) سپاهى را به مقابلهء او

--> ( 1 ) در نهج البلاغه ( صبحى صالح ) نامهء شمارهء 22 با اندكى تفاوت آمده است - م . ( 2 ) ابو الاسود دؤلى از اصحاب پيامبر بوده ، آنها كه حضرت على را واضح علم نحو مىدانند ، مىگويند اولين بار او به ابو الاسود آموخت : « كل فاعل مرفوع ، كل مفعول منصوب و كل مضاف اليه مجرور » - م .